داشتم از یاد بردم ! سرفه هایی میکنم که عین زمان جنگ دیوار صوتی را میشکند! به خاطر همین به
بچه ها توصیه کرده ام وقتی با من هستند به شیشه ی عینک هاشون به طور ضربدری چسب کاغذی
بزنند. سر و چشم و کمر و کوه و دشتم درد میکند به همین خاطر چون دیدم کار دیگری نمی تونم بکنم
رفتم سر کوچه دم نانوایی با خوشقدم خانم پیر زن خوش صحبت ۷۰ ساله ی محله مون در باره ی
وبلاگم مصاحبه ای کنم که حاصل آن را می خوانید:
سلام خوشقدم جان نظرت در مورد وبلاگ من چیه؟
-به نظرم ننه برای شروع ، وبلاگ خیلی خیلی خوبیه ، تنوع داره و به نظر من آدم خوشبینی هستی چون من هم با این سن و سال از وبلاگت روحیه می گیرم.
- نظرت در مورد اسم وبلاگ من چیه؟
-اسم متفاوتی است ننه و دریچه ی دماغتو تو رو مشخص می کنه که می خوای از یک پنجره دیگرسرتو بیرون بیاری و نگاه کنی. البته فکر کنم هنگام تایپ غلط نوشتی تصدقت ! باید می نوشتی تا قاب اندیشه نه قاف اندیشه ! چون تو به این سن و سال حیفه قاف بدی! ولی من که با کوکب خانم صحبت می کردم اون هم میگفت که این وبلاگت آدم رو یاد شعر شاعر می اندازه که نه عجب گر فرو رود نفسش عندلیبی غراب هم قفسش!!
- نظرت در مورد آیتم های موضوعی که دارم چیه؟
احساس می کنم آدم جدی و پیگیری هستی و پی به شخصیت کاری تو بردم.تو خیلی خوبی ننه ! ماهی ! نازی!!
فهمیدم که آدم با روحیه ای هستی ،دید مثبت داری و پرتلاش هستی. از تو در خاور میونه پیدا نمیشه اصلا لنگه نداری
ضمنا از سماجتت فهمیدم که در این ترم از این کلاس بیشتر از همه خوشت آمده و شاگرد اول میشی خیلی تو دل برو میشی ایشالا!
- از کدام مطلب من بیشتر از همه خوشت اومد؟
ازهمه شون اصلا تو نمره ات بیسته اگه من استادت بودم بهت صد آفرین می دادم!
- راستی خوشقدم خانم چند بار از وبلاگم دیدن کرد ه ای؟
-هنوز که فرصت نکردم ولی اونجور که خودت به من یاد دادی باید غذای خوشمزه ای باشه!!![]()